تبليغاتX
خیال من،تنها...
خیال من،تنها...
"هرکو نکندفهمی زین کلک خیال انگیز نقشش به حرام ارخود صورتگر چین باشد"
قالب وبلاگ
تا حالا شده یه عالمه حرف رو دلت سنگینی کنه ولی هیچ کس رو نداشته باشی که به حرفات گوش کنه؟ هیچ کس نباشه که بفهمدت؟ با اینکه دورت حسابی شلوغ پلوغه ها ولی شده تنهایی رو با تک تک سلولات درک کنی؟؟!!! 

حال منه الان....

هیچ وقت اینقدر دلم نمی خواست که خواهر داشته باشم!!!!

[ یکشنبه 24 اردیبهشت1391 ] [ 19:58 ] [ نرگس ] [ ]
دوستی به من

یک نهنگ هدیه داد

یک نهنگ ِ غول پیکر ِ عجیب

یک نهنگ ِ مهربان ِ ساده ی نجیب

یک نهنگ را ولی کجا می شود نگاه داشت

توی حوض و تُنگ که نمی شود نهنگ را گذاشت

هیچ جا نداشتم

آخرش نهنگ را ، توی قلب خود گذاشتم !

جا نبود !

تُنگ ِ قلب ِ کوچکم شکست

زیر ِ رقص ِ باله های ِ آن نهنگ ِ مست

سالهاست

تُنگ ِ قلب ِ من شکسته است و این

یادگاری ِ قشنگ دوست است

هیچ کس

باورش نمی شود ولی به جای قلب

توی سینه ام نهنگ ِ دوست است !

از : عرفان نظر آهاری


[ جمعه 15 اردیبهشت1391 ] [ 18:19 ] [ نرگس ] [ ]
تاریخ را دقیق تر بخوانید شاید بدانید دست روی کدام ملت گذاشته اید

ملتی که درد هایش را می خورد اما تن به تسلیم ِ میله های پرچمش هم

نمی دهد

سه جزیره ی ما ...هیچ نباشد ...حتی اگر در تمام زندگیمان حتی به ذهنمان

هم خطور نکند

برای شما زیاد تر از حجم گلویتان است .....

تاریخ همیشه اثبات کرده است .... ملت ها و فرهنگ هایشان ماندگار تر از دولت ها هستند

حالا که از تمام دنیا برای شما دست می زنند ...برایتان هورا می کشند

حواستان به پنجه های پر درد ما باشد .........

ملیت / چیزی نیست که با تمام بدبختی های روزمره مان از آن بگذریم ...............

هومن شریفی

پ ن:این نوشته رو تو وبلاگ یه دوست خوب دیدم
[ یکشنبه 10 اردیبهشت1391 ] [ 17:5 ] [ نرگس ] [ ]

تو را بجای همه کسانی که نشناخته‌ام، دوست می‌دارم
تو را بجای همه روزگارانی که نمی‌زیسته‌ام، دوست می‌دارم
تو را به جای همه کسانی که دوست نداشته‌ام، دوست می‌دارم
تو را بخاطر دوست داشتن، دوست می‌دارم …

برای اشکی که خشک شد و هیچوقت نریخت …
لبخندی که محو شد و هیچگاه نشکفت، دوست می‌دارم
تو را بخاطر خاطره‌ها دوست می‌دارم
برای پشت کردن به آرزوهای محال
به خاطر نابودی توهم و خیال دوست می‌دارم

تو را برای دوست داشتن، دوست می‌دارم …

تو را بخاطر بوی لاله‌های وحشی
به خاطر گونه زرین آفتابگردان
برای بنفشی بنفشه‌ها دوست می‌دارم
تو را بخاطر دوست داشتن، دوست می‌دارم
تو را بجای همه کسانی که ندیده‌ام، دوست می‌دارم

تو را برای لبخند تلخ لحظه‌ها
و پرواز شیرین خاطره‌ها دوست می‌دارم
تو را به اندازه همه کسانی که نخواهم دید، دوست می‌دارم
اندازه قطرات باران، اندازه ستاره‌های آسمان، دوست می‌دارم
تو را به اندازه خودت، اندازه آن قلب پاکت، دوست می‌دارم
تو را برای دوست داشتن، دوست می‌دارم

تو را بجای همه کسانی که نمی‌شناخته‌ام، دوست می‌دارم
تو را بجای همه روزگارانی که نمی‌زیسته ام، دوست می‌دارم
برای خاطر عطر نان گرم
و برفی که آب می‌شود و برای نخستین گناه
تو را بخاطر دوست داشتن، دوست می‌دارم
تو را بجای تمام کسانی که دوست نمی‌دارم، دوست می‌دارم …

 پل الوار

مامان قشنگم خییییییییلی دوست دارم تولدت مبارک!!!!!

[ دوشنبه 4 اردیبهشت1391 ] [ 22:31 ] [ نرگس ] [ ]
-میگه سلام با یه لبخند خجالتی !میگم سلام با یه لحن دوستانه ی عجیب! میگم رشته ات چیه؟ میگه حقوق .تو چی حقوقی یا سیاسی؟ میگم حقوق سیاسی  میخنده هیچی نمی گه! میگم اسمم نرگسه میگه...

-چه بارونیه مثلا امروز می خواستیم بریم خرید!!!! حالا فعلا زود بیا خیس شدیم

بچه بیاین...

-چیه چرا می خوای گریه کنی؟؟؟ میگن دیشب ....

 اسمشو میگه و میشه اولین دوستی که من تو دانشگاه پیدا کردم!

بارون میاد نم نم پرم از احساسای قشنگ هیچی کم نشده از دنیام  سرم رو تکیه میدم به پنجره و نفس میکشم این کمال آرامش و این خوب بودن مطلق و خیلی کیمیای حالم رو! خوبه خوبم همه چی فوق العاده اس به نظرم به طرز عجیبی! بارون  عجیب می باره انگار آسمون می خواد سبک بشه! 

درختا م عجیب سبزن سبز!

سبز؟! 

 یاد چشمای سبز و لباس  سبزی که تنشو پوشونده میفتم  یاد سلامی که گفت یاد سلامی که گفتم میفتم ...

بارون میاد نم نم پرم از احساسای قشنگ کم شده از دنیام ولی !خوابه خوابم وقتی میره از دنیام! کم شده از دنیام یا شایدم من کم شدم از دنیاش! این طعم کم شدن رو نه فقط من همه ی  دنیا چشیدن من  و آسمون و آدما !! از بی قراری و تب و تاب قلبامون پیداس

از نوشته هایی که چشمام میمیره از خوندنش از عکس گل سرخ توی قاب روی اون کاغذ سفید کنار اون اسمی که گفت و شد اولین دوستم و من چه زود این یادم رفت... 

 لعنت به لحظه های کم شدن! لعنت به گریه های از سر بی چارگی! لعنت به بارون !لعنت به گل سرخ!

هنوزم بارون میاد هم از چشمای خدا هم از چشمای من

هنوزم همه جا سبزه سبزه و من

 بخاطر میارمش با یه ترمه ی سبز که تنشو پوشونده  بارون میاد و یاد اولین سلامی که گفت میفتم !بارون میاد این بار من می خوام زود تر بگم سلام!!!

[ سه شنبه 29 فروردین1391 ] [ 14:53 ] [ نرگس ] [ ]

به صد مرگ سخت

به صد مرگ ِ سخت تر

در زندگی لحظاتی هست

که به صد مرگ ِ سخت تر می ارزند !

خاطره یی شاید ...

رویایی ...

اتفاقی ...

"حسین پناهی"

من هستم هنوز و این که دیر آمدن هایم شیطنت وسوسه هایی است که خیالم را قلقلک می دهند که نیایم که ببینم چند نفر نبودنم را دیده اند ..."خودم"

پ ن :هرچی سعی کردم این پست خود نوشت باشه نشد بعضی وقتا خیالم لجباز تر از خودم میشه دیگه !!! مرسی دوستای عزیزم که اینهمه به فکرم بودید مخصوصا شما هایی که  خاموش می خوندید منو و من اصلا نمی دونستم! راستی عنوان این پست هم جواب یه دوست عزیزه!!!

[ دوشنبه 21 فروردین1391 ] [ 18:57 ] [ نرگس ] [ ]
کوچیک تر که بودم همه ی اشیای دوروبرم اسم داشت از عروسکام گرفته تا گلدون و درخت و دفتر و مدادو ... همه چی برام روح داشت زنده ی زنده! یه بار یادمه همین موقع ها بود که با پدر بزرگم(دلم برات خیلی خیلی تنگ شده آقاجونم حتما تو بهشت منو میخونی پس: دوست دارم هزارتا!!!) تو یه گلدون بزرگ بنفشه کاشتیم بعد من ۲ساعت نشسته بودم کنار گلدونه داشتم با بنفشه ها حرف می زدم اونم زیر بارون!!! نگاه عصبانیه مامانم هنوز یادمه!

هنوزم این عادتا هست با من!هنوزم همه چی برام شخصیت داره واسه همه چی اسم می زارم! ولی راستش دیگه باور ندارم این روح داشتنو این زنده بودن زندگی رو این جریان داشتن بی وقفه و فوق العاده پاک و شاد رو! نمی دونم چرا شاید برای درک پاکی باید پاک بود برای درک شادی باید شاد بود بی دغدغه! جوری که وقتی می خندی قبل از لبات چشمات بخنده و بدرخشه نه مث الان که...

برای همه ی اینا اون معصومیت اول راه لازمه !همونی که نفهمیدم کی و کجا گمش کردم  یا اگه همشو نه یه کمشو  گم کردم !بدیش اینه که دیگه نمی تونم برگردم و دنبالش بگردم! بدیش اینه که الان ۲۱ کیلومتر ازش دورشدم! بدیش اینه که نمی دونم چقدر دیگه راهه!

 ولی

خوبیش اینه که فهمیدم که مراقب خوبی واسه معصومیتم نبودم ! و از حالا از امسال مراقبشم .حواسم هست بهش دستشو سفت گرفتم تو دستم!

از الان تا آخر این راه تمام سعیمو می کنم که این حرفام یادم نره که دوباره همه چی روح بگیره برام که همه چی زنده بشه که دوباره بنفشه بکارم که دوباره دلم برای پدر بزرگم تنگ بشه که دوباره مثل نرگس کوچولو شجاع بشم که بدون نگرانی از عصبانیت  و سرزنش بقیه و بی هراس از نگاههای توبیخ کننده دیگران راحت بلند بلند بخندم که چشمام زودتر از لبام بخندن !که این معصومیته رنگ بزنه به دنیام که فرار کنم اززندگیه خاکستری آدم بزرگا! که خودم باشم خود واقعی و به قول مامانم خیال باف! دوباره من و خیال من تنها باشیم و خوشبخت و پاک و شاد!

[ چهارشنبه 24 اسفند1390 ] [ 22:11 ] [ نرگس ] [ ]

هنوز دامنه دارد

هنوز هم که هنوز است

درد

دامنه دارد

شروع شاخه ی ادراک

طنین نام نخستین

تکان شانه ی خاک

و طعم میوه ی ممنوع

که تا تنفس سنگ

ادامه خواهد داشت

و درد

هنوز دامنه دارد ....

از : قیصر امین پور

 

[ چهارشنبه 10 اسفند1390 ] [ 19:30 ] [ نرگس ] [ ]
این ریتم یکنواخت انگشتانش که بالا میروند به ترتیب و پایین می آیند به ترتیب این تنبلی افکارش اینکه دل خیالش نمی خواهد که امروز پر بکشد اینکه لج کرده و باز این بی حوصلگی کلافه اش کرده!! این همه تغییر خوب است خیلی خوب... ولی این رکود این ایستایی... این ریتم یکنواخت انگشتانش که بالا می روند به ترتیب و پایین می آیند به ترتیب این آب و آتش این گرما و سرما... سرما واژه ی مناسب تری است برای این ریتم یکنواخت و این بی حوصلگی یا گرما؟ میبینی دارد موذیانه  می خندد میبینی بی ربط گفتن را بی ربط نوشتن را بی ربط بودن را می پرستد!!! چه بی ربط است این ریتم یکنواخت انگشتانش که بالا می روند به ترتیب و پایین می آیند به ترتیب روی خالی خالی افکارش... چه بی ربط است این دنیای بی ربط بی حوصله ی یکنواخت چه بی ربط که الان حالش خوب است الان هیچ اتفاق بدی نیفتاده ولی هوس کرده اشک بریزد !!چه بی ربط است این حالش! اینکه قبل از اینکه اراده کند اشک های یکنواختش  هم با انگشتانش پایین می آیند به ترتیب ....
[ یکشنبه 7 اسفند1390 ] [ 20:47 ] [ نرگس ] [ ]

یونانی ها میگویند مرد پلید و نفرت انگیزی، الهه عشق ( آفرودیت یا همان ونوس) و پسرش را تعقیب میکرده و آنها قبل از اینکه به دست او بیفتند خود را به دریا می اندازند و به شکل دو ماهی درمیایند که بعدا خدایان آنها را به آسمان میبرند و همین است که درآسمان این صورت فلکی شبیه دوتا ماهی است.

هرجایی که پای ونوس درمیان باشد یعنی آنجا عشق پررنگ تر از جاهای دیگر خواهد بود. کاش آن مرد پلید به جای الهه عشق قصد جان یک الهه دیگر را میکرد ، آن وقت ونوس به دریا نمیرفت و ماهی نمیشد و به آسمان کوچ نمیکرد که بعدها بشود سمبل ماه اسفند! اسفندی ها هم دیگر تحت تاثیر صورت فلکی شان نبودند که عشق برایشان بشود مثل هوای تازه برای نفس کشیدن. که عشق نشود مهمترین مساله زندگیشان...

جالب اینجاست که صورت فلکی حوت فقط یک ستاره پرنور دارد که اسمش "رشاء" است.

رشاء در عربی یعنی گِره !

دقت کنید:

الهه عشق،

فقط یک ستاره درخشان

گره !

بیشتر از آنچه فکرش را میکنید به هم ربط دارند...

پ ن: یه بخشهایی از این مطلب مال من نیست !!!

[ سه شنبه 2 اسفند1390 ] [ 19:4 ] [ نرگس ] [ ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

آمده ام لحظه هارا جمله کنم وجمله هارا تک تک پیوند بزنم به ساقه ی رنگین کمان تا تمام حرف هایم طعم لبخند پاک فرشتگان را بگیرد...
اینا حرف دل منه حرف دل رو که کپی نمی کنن می کنن؟!
دنبال مرجع ضمیر نگردید.


mouse code

كد ماوس